صبورى / ناصح / ظهير

ديباچهء مصحح 56

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى )

رفت . او معتقد است كه شاه كامران ، امير هرات ، ملك جلال الدّين ، وارث ملك بهرام ، را از اين مدارك محروم ساخت . « 1 » تيت در ادامه مىآورد كه اسناد مذكور شامل كتب و شجره‌نامه و نسب‌نامه‌هاى مصوّر بود كه آباء و اجداد ملك جلال الدّين در مدّت دويست سال جمع‌آورى كرده بودند و بنابراين ، با از ميان رفتن اين مدارك تمام سرمايه‌هاى تاريخى خاندان كيانى نابود شد . و اگر اندكى از آنها مصون ماند ، به دست جلال الدّين و برادرش حمزه خان كه هر دو عيّاش بودند ، فروخته شد « 2 » . يا بدون اطلاع آنان به تصرّف ديگران درآمد . اوراق و اسناد و مدارك ديگر خانواده‌ها را مظفّر الدّوله ، نمايندهء دولت ايران در سال 1866 از آنان گرفت . « 3 » مظفّر الدّوله در اين سال از بزرگان سيستان خواست كه اسناد و مدارك خانوادگى خود را به او نشان دهند تا به حقوق قديم آنان رسيدگى كند . تيت مىنويسد كه اين دام فريبى بود كه سبب شد تمام اين خاندان‌ها دست در دست هم داده و در نهايت رضايت كليّهء اسناد و مدارك خويش را به مظفّر الدّوله تحويل دهند و او اين مدارك را در نهايت بىقيدى نابود كرد . مىگويند يك گوشه از چادر محتوى اين اسناد كه از دستبرد باد مصون مانده بود از تكه پاره‌هاى اين اسناد به صورت انبارى از كاغذ در آمده بود . بدين ترتيب خاندان ارباب سيف الدّين چنين مداركى را از دست داد و اگر تعدادى نيز از « دستبرد » مظفّر الدّوله محفوظ ماند ، وقتى كه سردار بيرجند ، ميرعلم خان ، حاكم سيستان شد آن را به تصرّف خويش درآورد . « 4 » چرا موضوع اسناد و مدارك خاندانى بزرگان سيستان و از جمله خاندان كيانى تا اين اندازه مورد توجّه تيت قرار گرفته است ؟ واقعيت اين است كه بر خلاف اظهارنظر تيت

--> ( 1 ) . كامران امير هرات بود كه دختر ملك بهرام كيانى يعنى خواهر ملك جلال الدّين كيانى را به همسرى گرفت . مترجم كتاب تيت بدون ذكر مستندات ، معتقد است كه اسناد تاريخى كيانيان از طريق همين خانم « ربوده شد » . ( سيستان ، ج 2 ، ص 6 ، زيرنويس شماره 2 ) ( 2 ) . توضيح مترجم كتاب سيستان : « آوارگى ملك جلال الدّين و رانده شدن وى از سيستان توسّط سران سربندى ، شهركى ، ناروئى و سنجرانى كه مدّت‌ها در قلعهء حصار افغانستان به سر مىبرد باعث فروش اين اسناد شد نه عيّاشى وى » از عيّاشى ملك حمزه نيز روايتى در دست نيست . ( ص 7 ) ( 3 ) . سيستان ، صص 5 - 7 . ( 4 ) . سيستان ، ص 7 .